تو دریا و من کشتی بی سرنشینی، باتو بینم طلوع و غروب زندګانی

تو دریا و من کشتی بی سرنشینی، باتو بینم طلوع و غروب زندګانی، در پی ات بر صخره ها مشت خواهم زد، ګرچه تو بی عیب روی و من با عیب، نیست پروا از شکسته شدن، ګر غرق ګردم در دلت ګردم، خیزش به ابرت را با سکون نګریسته و از بارش دوباره ات لذت برده ام، دل به دریا زده و باتو به هر سو رفته ام، میازار که چون تو دریا نیستم که من ساخته شده به دریام، بی تو بر خاکم و با تو جان ګیرم و در حرکتم

 

شهادت را در صفحات اجتماعی دنبال کنید !